تبلیغات
نت سرای الماس خانلق **منتظران ظهور** - اصحاب رده چه کسانی هستند؟
نت سرای الماس خانلق **منتظران ظهور**
اللّهـــم عَجـل لِولیــک الفــــرج
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

 

در رابطه
با  قضیه اصحاب ردة داستان از این قرار است كه وقتی رسول اكرم صلی الله علیه و آله
و  سلم از دنیا رفت، مردم ــ كه بارها از زبان رسول اكرم ولایت، خلافت، وصایت و
امامت  علی را و همچنین در غدیر خم كه تقریباً بیش از80 روز فاصله با رحلت نبی مكرم
نداشت  قضیه (من كنت مولاه فعلی مولاه) را شنیده بودند ــ وقتی كه شنیدند آقا
امیرالمومنین  خلیفه منصوص پیغمبر كنار رفت و به جای او ابوبكر درمسند خلافت نشست،
تعدادی از مردم  در اطراف مدینه حاضر نشدند كه زیر بار خلافت آقای ابوبكر بروند و
معمولاً قوام یك  حكومت به مسائل اقتصادیش است؛ اگر چناچه یك حكومت بودجه كافی
نداشته باشد نمی‌تواند  سرپا بایستد. وقتی از طرف ابوبكر كسی را برای جمع‌آوری زكات
و غیره فرستادند، تعداد  انبوهی از این مسلمانان اطراف مدینه و قبائل گفتند: ما
نماز می‌خوانیم، روزه  می‌گیریم ولی زكات به ابوبكر نمی‌دهیم، مشروعیّت خلافت
ابوبكر برای ما محرز نیست و  ان شاء الله سند این مطلب را از كتابهای اهل سنت
خواهیم آورد.

آنچه كه بخاری در صحیحش،
ج2، ص109، ح1399(باب وجوب الزكوة) نقل كرده از ابوهریره است كه:

لمّا توفی  النبی صلی الله علیه و سلّم و استخلف ابوبكر و كفر مَن كفر
مِن العرب فقال عمر رضی  الله عنه كیف تقاتل الناس و قد قال رسول الله صلی الله
علیه و سلم أمرت أن اقاتل  الناس حتی یقولوا لا إله إلا الله فمن قال لا اله الا
الله عصم منی ماله و نفسه إلا  بحقه و حسابه علی الله فقال والله لأقاتلنّ من فرق
بین الصلوة و الزكوة فان الزكوة  حق المال والله لو منعونی عقالاً كانوا یؤدونه الی
رسول الله صلی الله علیه و سلم  لقاتلتهم علی منعه

وقتی ابوبكر تصمیم گرفت
با  اصحاب ردة بجنگد، خود خلیفه دوم بر ایشان اعتراض كردند و گفتند: چگونه می‌خواهی
با  مردم قتال كنی با اینكه پیغمبر فرمود: من مأمورم با كفار بجنگم تا اینكه اینها
لاإله إلا الله بگویند و هر كس لا اله الا الله بگوید و مسلمان شود مال و جان او
كاملاً در امان است مگر اینكه از حدّ اسلام و حدّ توحید بیرون رفته باشد؛ ولی جناب
ابی‌بكر گفت: قسم به خدا با هر كس كه بین نماز و زكات فرق بگذارد خواهم جنگید حتی
اگر یك بزغاله‌ای كه به پیغمبر می‌دادند و به من ندهند با این خواهم
جنگید.

پس معلوم می‌شود كه
اینها مرتد نبودند، اینها نماز می‌خواندند و به
خدا هم  ایمان داشتند، به نبی مكرم هم ایمان داشتند ولی سخنشان این بود كه ما زكات
نمی‌دهیم. چون اینها نسبت به دادن زكات ممانعت كردند، لذا ابوبكر گفت: من با اینها
می‌جنگم حتی اگر یك بزغاله‌ای كه به پیغمبر می‌دادند و به من ندهند با این خواهم
جنگید. این نشان می‌دهد كه افرادی كه ابوبكر با آنها جنگیده و با اعزام خالد بن
ولید و عكرمه و دیگران، اینها را به خاك و خون كشیدند، زنان اینها را اسیر كردند،
اموالشان را تصرف كردند حتی در زندان مدینه تا زمان خلافت آقای عمر هم بودند، قضیه
ارتداد در كار نیست. اینها منكر زكات هم نبودند كه بگوئیم انكار ضرورتی از ضروریات
دین را كرده بودند.

اما اینكه چرا
اینها را اصحاب ردّة می‌گویند
، به خاطر اینكه  اینها مرتد شدند كه اصل این
لغت از نظر اعراب، «رِدّة» به كسر راء است و اسم فعل  می‌باشد یعنی «برگشتن از
اسلام و دین و توحید» و یعنی اینها افرادی هستند كه از  اسلام برگشتند و مرتد
شدند.

ابن‌عثم كوفی كه از
شخصیتهای برجسته اهل سنت است و در فتوح، ج1، ص18 و48 و 53 این قضایا را خیلی مفصل
و  مشروح بیان كرده است یكی از این نمونه‌ها :

ابن‌اعثم می‌گوید: وقتی
كه  یكی از فرماندهان سپاه ابوبكر به نام زیاد بن لبید به طرف قبیله كنده رفت و از
آنها  تقاضای زكات و دعوت به خلافت ابوبكر كرد، یكی از سادات بنی‌تمیم به نام حارث
بن  معاویه به زیاد گفت:

إنك لتدعو  إلی طاعة رجلٍ لم یعهد الینا و لا الیكم فیه
عهد.

شما ما را می‌خوانید به  طاعت ابوبكر كه اصلاً ما سابقه و آشنائی با
او نداریم.

زیاد بن لبید گفت: بله،
همین طور است ولكن ما ابوبكر را در مدینه برای خلافت انتخاب كرده‌ایم.

حارث گفت:

أخبرنی  لِمَ نحّیتم عنها أهل بیته و هم أحق الناس بها...

(زیاد بگو)چرا اهل بیت
پیغمبر را از خلافت دور كردید و حال آنكه آنها شایسته‌ترین انسانها به خلافت
بودند،  قرآن هم می‌گوید: و اولوا الارحام
بعضهم اولی ببعض فی  كتاب الله
(انفال، آیه75)

زیاد گفت: برای اینكه
مهاجرین و انصار نظر دادند كه ابوبكر شایسته است برای خلافت.

حارث بن معاویه
گفت:

لا والله  ما أزلتموها عن اهلها إلا حسداً منكم و ما یستقر فی قلبی
أنّ رسول الله خرج من  الدنیا و لم ینصب للناس علماً یتّبعونه

قسم به خدا این چنین
نیست  شما اهل بیت پیغمبر را جز از راه حسد از خلافت دور نكردید، ما نمی‌توانیم
باور كنیم  كه پیغمبر از دنیا برود ولی خلیفه‌ای برای مردم معین نكند و اصلاً این
خلاف فطرت و  عادت است.

سپس گفت:

فارحل عنا  ایها الرجل فانك تدعو علی غیر رضاً

زیاد از قبیله ما دور
شو،  تو ما را به غیر رضای خداوند دعوت می‌‌كنی.

بعد یكی دیگر از صحابه
به  نام عرفطة بن عبدالله ذهلی برخاست وبه زیاد حمله كرد و گفت: ما نیازی به خلیفه
شما  نداریم و ما تابع پیغمبر و خلیفه منصوب او هستیم. تا اینكه زیاد را زدند و
قبیله  كنده و بنی‌تمیم حمله كردند به نماینده اعزامی ابوبكر، او را اخراج كردند و
تصمیم  به قتلش داشتند. جالب این است كه بعد از این می‌گوید:

فجعل زیاد  لایأتی قبیلة من قبائل كندة فیدعوهم الی الطاعة إلا رّدوا
علیه ما یكره

هر كجا كه زیاد بن لبید
می‌رفت، به او می‌گفتند كه ما حاضر نیستیم زیر بار خلافت ابوبكر برویم.

تا اینكه زیاد به مدینه
برگشت و به ابوبكر این قضایا را خبر داد و ابوبكر خیلی ناراحت شد .

ادامه
داستان  كه به طور مفصل در فتوح ابن‌اعثم از صفحه48 تا 53 آمده است. تا آنجا كه
می‌گوید:

فهمّ  ابوبكر بقتل المقاتلة و قسمة النساء و الذریة فمنعه عمر عن
ذلك

وقتی كه اسراء را به
مدینه  آوردند ابوبكر می‌خواست آنها را در میان مردم تقسیم كند، عمر ممانعت كرد و
گفت: اینها همه زنان مسلمان و گوینده لا إله إلا الله هستند.

بالاخره ابوبكر دستور
داد  كه تمام آنها را زندانی كردند. وقتی كه خلافت به عمر رسید گفت: همه برای رضای
خدا  آزاد هستید و برای آزادی هم نیازی به فدیه ندارید.

اینها همه نشان می‌دهد
كه  این افرادی كه به بهانه ارتداد، توسط خالد یا عكرمه و یا زیاد بن لبید مورد كشت
كشتار قرار گرفتند، جز تعداد كمی مثل اصحاب مسیلمه كذاب كه شاید بتوان گفت كه
تعدادشان به هزار نفر می‌رسیده و در زمان پیغمبر هم با آن حضرت می‌جنگیدند مرتد
نشده بودند و گرنه در مورد باقی مسلمانانی كه افراد ابوبكر باآنها می‌جنگیدند، یكی
مورد نداریم كه اینها از اسلام برگشته باشند یا مرتد شده باشند یا منكر ضرورتی از
ضروریات اسلامی شده باشند.

جریان ننگین  خالد بن ولید كه مالك بن نویره را كشت و همان شب با
همسرش همبستر شد:

درباره مالك بن نویره
ابن‌حجر عسقلانی در كتاب الإصابة، ج5، ص560، رقم7712 را كه ترجمه می‌كند،
می‌گوید:

مالك بن
نویره  شاعر و از شخصیتهای برجسته و جنگجو بود و جزو نام‌آوران بنی‌یرموع در جاهلیت
بود. وقتی كه ایشان مسلمان شد پیغمبر اكرم دستور داد كه او نماینده حضرت در قبیله
خودش  باشد و در زمان پیامبر اسلام او زكوات و صدقات و غیره را جمع می‌كرد و به
مدینه  می‌فرستاد. طبری در تاریخش، ج2، ص503(در حوادث سال11 هجری) درباره كشتن ملك
بن  نویره به طور مفصل می‌آورد و اشاره می‌كند كه ابوقتاده هم همراه خالد بود، طبری
می‌گوید:

لما غشوا  القوم راعوهم تحت اللیل فأخذ القوم السلاح قال فقلنا إنا
المسلمون فقالوا ونحن  المسلمون قلنا فما بال السلاح معكم قالوا لنا فما بال السلاح
معكم قلنا فان كنتم  كما تقولون فضعوا السلاح قال فوضعوها ثم صلینا وصلوا
.

وقتی كه ما حمله كردیم بر
قبیله مالك بن نویره، اینها در برابر ما سلاح كشیدند و ما گفتیم كه ما مسلمانیم،
آنها هم گفتند: ما نیز مسلمانیم. گفتیم: اگر مسلمان هستید پس این سلاحها چیست؟
اسلحه‌ها را به زمین گذاشتند. ما نماز خواندیم و قبیله آقای مالك هم با ما نماز
خواندند.

تاریخ
طبری، ج2، ص503 و تاریخ اسلام ذهبی، ج3، ص33

ابن‌أعثم نیز
مفصل درباره قضیه خالد نقل می‌كند و می‌گوید: وقتی كه خالد بن ولید وارد منطقه
بنی‌تمیم شد، با سپاهش از همه طرف آنان را محاصره كرد و در آن جا مسائلی پیش آورد
تا آن جائی كه دستور داد كه پسرعموهای مالك را گردن بزنند.

فقال القوم: إنّا مسلمون فعلی ماذا تأمر بقتلنا؟ قال شیخ منهم: ألیس
قدنهاكم ابوبكر عن ان  تقتلوا من صلی للقبلة؟

ما همه مسلمان هستیم. چرا
دستور به قتل ما می‌دهی؟ پیرمردی از آنها گفت: آیا ابوبكر دستور نداده كه كسی را
كه  به سوی قبله نماز خواند، حق كشتنش را ندارید؟

خالد بن ولید گفت: شما
اصلاً  یك لحظه هم نماز نخوانده‌اید. ابوقتاده كه از صحابه است، در مقابل خالد
ایستاد و  گفت:

أشهد أنّك لا  سبیل لك علیهم

خالد تو این حق را نداری كه
دستور كشتن اینها را صادر كنی.

خالد گفت: چطور؟ ابوقتاده
گفت: من خود شاهد بودم كه اینها در پشت سر ما نماز خواندند. ولی خالد نپذیرفت و
دستور  داد كه اینها را یكی پس از دیگری گردن زدند. ابن‌أعثم در ادامه می‌آورد كه:
ابوقتاده با خداوند عهد كرد كه در هیچ سفری همراه خالد بن ولید نباشد. خالد دستور
داد كه مالك را نیز گردن بزنند. مالك گفت:

أتقتلنی و أنا  مسلمٌ أصلی الی القبلة

آیا دستور قتل مرا صادر
می‌كنی  و حال آنكه من مسلمانم و به قبله نماز می‌خوانم

قال: لو كنتَ  مسلماً لِما منعتَ الزكوة

خالد گفت: اگر چنانچه
مسلمان  هستی، چرا زكات نمی‌دهی؟

مالك گفت: پیغمبر اكرم
دستور  داده است كه زكات را به نائب و خلیفه واقعی برسانیم و از این گونه سخنان بین
مالك و  خالد ردّ و بدل شد تا اینكه خالد گفت: هیچ راهی ندارم جز اینكه تو را بكشم.
مالك به  همسرش نگاه كرد و گفت:

بهذه  قتلتَنی

به خاطر این زنم می‌خواهی
مرا  بكشی تا بعد از من او را تصاحب كنی.

خالد گفت: نه، تو را من به
خاطر رجوعت از اسلام می‌كشم. جالب این است كه ذهبی در
تاریخ اسلام، ج3، ص33 صراحت دارد كه:

و
قال لضرار  بن الأزور: اضرب عنقه، فالتفت مالك الی زوجته ... وكانت فی غایة
الجمال.

خالد به ضرار بن ازور گفت:
گردن او را بزن، مالك به همسرش نگاه می‌كرد ... و همسرش در نهایت زیبائی
بود.

فضرب عنقه و  جعل رأسه أحد أثافی قدر طبخ فیها طعام ثمّ تزوج خالد
بالمرأة

او را كشت و همان شب به
همسر  مالك بن نویره تجاوز كرد و سر بریده مالك بن نویره را كه از شرفاء قومش بود
برای  پختن طعام در زیر دیگ قرار داد.

جالب این است كه وقتی این
خبر  به مدینه رسید، ابوبكر سریعاً دستور داد كه خالد به مدینه بیاید و در عبارتی
كه  طبری در كتاب خود دارد، وقتی كه جناب عمر چشمش به خالد افتاد گفت:

قتلتَ امرءً  مسلماً ثمّ نزوتَ علی امرأته، والله لأرجمنّك
باحجارك

مسلمی را می‌كشی و بر همسر
او  تجاوز می‌كنی. قسم به خدای عالم در حق تو حد جاری می‌كنم و تو را سنگسار خواهم
نمود.

خالد كه دید اوضاع خیلی خوب
نیست، نزد ابوبكر رفت و گفت: من اجتهادی كردم و در این اجتهاد خود خطا نمودم.
(مجتهد هم كه اگر خطا كند یك اجر دارد و اگر خطا نكند دو اجر خواهد داشت). ابوبكر
به عمر گفت:

إنّ خالد  تأوّل فأخطأ

خالد تأویل و اجتهادی كرده
و  خطا نموده است.

لذا از حد زدن به خالد بن
ولید  صرف نظر كردند. جالب این است كه وقتی ابوبكر با خالد ملاقات كرد و از طرف
ابوبكر  خاطر جمع شد، به مسجد برگشت و به عمر یك طعنه خیلی تند و دور از ادب زد و
گفت:

هلمّ الیّ یا  بن أمّ‌شملة، فعرف عمر أنّ أبابكر قد رضی عنه فلم‌یكلّمه و
دخل بیته

اسم مادرش را آورد ــ كه از
ترجمه معذور یم ــ و عبارت بسیار زشتی به كار برد.

این قضیه از قضایای خیلی
دردآور در تاریخ است كه واقعاً انسان نمی‌تواند هیچ توجیه عقلانی برای این كار
داشته باشد.





نوع مطلب : تحقیق،مقاله،پایان نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضــا قـدرتــی
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392
شنبه 25 شهریور 1396 07:49 ب.ظ
It's actually a nice and useful piece of info.
I am glad that you just shared this useful information with us.
Please keep us up to date like this. Thank you for sharing.
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:29 ق.ظ
I really like reading a post that can make people
think. Also, thanks for permitting me to comment!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:08 ب.ظ
Spot on with this write-up, I absolutely believe that this amazing site needs a lot
more attention. I'll probably be back again to
read more, thanks for the advice!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
کلیه حقوق این وبلاگ برای نت سرای الماس خانلق **منتظران ظهور** محفوظ است